|
|
یه سلام خدا نگهدار من به چشمای تو گفتم تو شبی تاریک و ظلمت به چشای ماهم انگار یه کلام ساده گفتم که تو لیلایی همیشه تو خیال و وهم و رویا به نگار ماهم انگار خالی از هوس پر از عشق چشم تو چشم ماه سردم بوسه ای از سر تکرار به لبان ماهم انگار گل بیتای همیشه بیدل از تو خسته تر بود پر دلتنگی هنوزم به وجود ماهم انگار بیدل - تیر ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 23:50 توسط بیدل |
|
|
سیاه سپید رنگین فرقی نمی کند زیبا نگاه کن فرقی نمی کند شب باشد یا روز زیبا نگاه کن در قله یا دشت همسایه یا دور زیبا نگاه کن فرقی نمی کند در جامه یا لخت بیگانه یا ا ُخت بیدل اگر نهی زیبا نگاه کن فرقی نمی کند در او نفس بود یا بی نفس همین خالق اگر یکی است زیبا نگاه کن انسان مهم است پاکی بزرگ است سیاه سپید رنگین فرقی نمی کند زیبا نگاه کن بیدل - ۲۵ خرداد ماه ۸۷
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 1:1 توسط بیدل |
|
|
ای همـه معنی عشق بـی تو در زنجیـرم از همه خلق جهان من سراغت گیرم ای همه معنـی عشـق بـی تو من میمیـرم بوسه ای از لب مرگ جای تو میگیرم اولین آیــت عشــــــق آخرین دلبـــــر من موقع جــــــان دادن از تو پـر می گیرم آخرش می سوزم مثل پروانه چو شمـع ســاقیــا مهجــوری ، من از این دل گیرم آه سـردم یعنی ، کو ؟ کجایی معشـوق ؟ حســرت گرمی توست که نه در بر گیرم آفــــرین ها اما بر تـو و عشـــق تو باد پادشــاهـم با تــو ، تاج بر ســـر گیرم آخر ای مسـتی من به کدامین سـوگند نبـود قیـد زمـان ، چون به تو درگیرم آفتـابی بر خـاک ، زنده بـیـدل از توست قدحی پر کن عشق ، تا زدستـت گیرم بیدل ۷/۳/۸۷ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 خرداد1387ساعت 21:36 توسط بیدل |
|
یا فاطمه بنت نبی، ای همدل و جان علی یا زهرا (س)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 21:14 توسط بیدل |
|
|
بمیرم واسه عشق بیدل -۱۸ اردیبهشت ۸۷
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 22:55 توسط بیدل |
|
|
زندگی ساختن است و سوختن عاشقیست چه سخت است ساختنی طولانی و سوختنی کوتاه سیب چیدن گناه نیست اما دستی که کوتاه است را چه به سیب چیدن رویاهای بزرگ آرزوهای خسته اند و من دورا دور نظاره میکنم مزرعه سوخته را که بذر محبتش با صداقت آبیاری کرده ام سوختن عاشقیست باشد که بسوزم دیروز اینگونه بود امروز تک درختم ثمره اش میوه ی تنهاییست شاخ و برگش قهرند با پرنده ها فرهاد خسته وجودم میوه اش را نمی چیند که میوه اش شیرین نیست بیچاره درختم در جنگل نیست فردا از ریشه درش می آرم در جنگل می کارم باشد که تنها نباشد بــیــدل-دوشـنـبـه-۱۹/۱۲/۱۳۸۶
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 2:47 توسط بیدل |
|
|
من عشق را در تو تو را در دل دل را در موقع تپیدن و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 20:11 توسط بیدل |
|
|
صفحه های دلم را تنها ورق میزنم دفترخاطرات نوشته هایش را خط به خط من و تو ... نه فقط من از حفظم که تو از دلم بی خبری غزل های بیدل مثنوی هزار و یک شب همه رویا بود به صفحه امروز رسیدم نه مثنوی ، نه غزل نوشته امروز روز تولدته منم فقط میگم تولدت مبارک...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 12:16 توسط بیدل |
|
|
ازشب تا صبح صبر می کنم تا اذان تا موقع نماز جماعت گنجشکهای درخت همسایه تا صبح صبر می کنم و از پشت پنجره نظاره می کنم ستاره ای که آن شب نشانم دادی تا صبح صبر میکنم واولین ستاره که امروز طلوع میکند دوست دارم تو باشی و بعد از آن من هم طلوع می کنم ولی هر روز که میگذرد بی تو همانند یک درخت از بار غصه ات رکوع میکنم جانم ، نیایی... صبرم زیاد است اما صبح های عمر من کم است . بیدل - دیماه 86
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 12:54 توسط بیدل |
|
|
با دو دست خالی از عشق دیگه هیچ جا جای من نیست انگاری هیچ چیزی در من واسه این زخمای تن نیست من فراموش شدم و تو هنوزم تو نفسهامی رفتی بی من ولی انگار هرجا میرم تو باهامی رفتی گفتی خاطراتت جای من واست میمونن کاشی بودی و میدیدی دارم از دوریت میخونم کاش اینقد دوست نداشتم که بگم بی تو نمیشه کاش دلت سنگی نبود و دلم من مثل یه شیشه کاش فقط یه روز دیگه بی تو من دووم بیارم تا بتونم بازم عشقم تو رو چشام بزارم...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 15:32 توسط بیدل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یکی بود یکی نبود
یه دروغ کهنه بود یکی موند یکی نموند حرف راست یه قصه بود یکی موند با قرص ماه به غم عشق مبتلا یکی رفت چه بی وفا با دورنگی آشنا اون که موند ریشه پوسوند دلشو غصه سوزوند نالش از دردا نبود پشتشو دوری شکوند زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهی شد تو قصه ها اون که موند یه قصه ساخت اما هی هستی شو باخت قصه ها به سر رسید اون به عشقش نرسید هیشکی خوابشو ندید گل یادشو نچید گم شدش تو قصه ها توی شهر عاشقا |