|
|
خداوندا بگذار زندگی برایم همچون خواندن ترانه ای دلنشین باشد
که من و دیگران از آن لذت ببریم و در انتها به تشویق اجرای خوبم برایم کف بزنند . (بیدل)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 اردیبهشت1390ساعت 8:51 توسط بـیـدل |
|
|
سال 1390 بر ما شما آنها مبارک باد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 8:18 توسط بـیـدل |
|
|
رفتم سربازی ... بیدل 1/12/89 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 اسفند1389ساعت 0:1 توسط بـیـدل |
|
|
چگونه کویر جنونم تو می بینی و خاموشی که عمری از پس سالی دگر رفت و نمی دانم چرا ای مه ز دریای نگاهت قطره ای بر من نمی باری نمی نوشی بیدل هشتم دیماه 89 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 دی1389ساعت 21:2 توسط بـیـدل |
|
|
و تا بحال از خود پرسیده ایم که حسین(ع) یعنی چه ؟ بیا امسال برای این گریه کنیم و سینه بزنیم که حسین(ع) خودش را خانواده اش را یارانش را... فهم اینکه چرا و چگونه میتوان همهء اینها را جلوی تیغ قرار داد و چگونه میتوان درد و رنجی چنین عظیم را درک کرد چگونه باید باشد تا حق مطلبش ادا شود؟ آری خیلی از ماها هنوز درک نکرده ایم حسین(ع) یعنی چه؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 آذر1389ساعت 3:20 توسط بـیـدل |
|
برای غرق شدن در تو یک قطره هم کافیست اگر ، لایقم کنی . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 آبان1389ساعت 3:23 توسط بـیـدل |
|
![]() به من كه رسيد دلش پر بود و خسته اونقدر راه رفته بود كه ديگه ناي را رفتن نداشت چه جاها رو كه نديده بود شهرها و روستاهاي مختلف آدما و كوه و دشت و دريا و صحرا خلاصه به من كه رسيد تا خواست درد و دل كنه بغضش تركيد و شروع کرد به گريه كردن ابر دلتنگ... بیدل اردیبهشت 89 |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 اردیبهشت1389ساعت 3:45 توسط بـیـدل |
|
|
باز نوروز شد امروز مبارک بادت تا به نوروز دگر دست خدا همراهت وقت نوروز شد اما نشود حیف ، اگر شادی روز نخست از پس یک عمر دگر نشود دیر زمانی که دگر روزی نیست قلبمان از پس یک عمر کند روزی ایست که نگوییم چه شد این گذر عمر چه بود به کجا آمدم اینجا که چرا ، بهر چه بود نشود دیر زمانی که بپرسند از ما که طلای عمر خود صرف چه کردی جانا پس بیا تا که بود فرصت یک عمر دگر سعی باشد که شویم از پس و پیش انسان تر همچو نوروز به تن باید و از خویش برون باید کرد سبزی و تازگی و سستی و ایام سرد هدیه باید داد لبخند به لبهای دگر تا به کام همه باشد زندگی قند و شکر ای که تغییر دهی حالی و هم احوالی ای که تدبیر کنی روز و شبان اظهاری ای دگرگونی قلب و دیده ی هر بیدل حال ما به که خدایا ، تو باشی در دل
بیدلا بیدلا بیدلا بیدلو - فروردین ۸۹ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 فروردین1389ساعت 4:15 توسط بـیـدل |
|
|
در ترازوي اعمال ، هيچ چيز گرانسنگ تر از اخلاق نيکو نيست... امام رضا (ع)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 بهمن1388ساعت 20:54 توسط بـیـدل |
|
|
سخنان امام حسين
· نشانه هاي عاقل امام حسين فرمود: عاقل، با کسي که مي ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمي شود، از کسي که مي ترسد او را رد کند درخواستي نمي کند، به کسي که مي ترسد او را بفريبد تکيه نمي نمايد و به کسي که به اميد او اطميناني نيست اميد نمي بندد.
· کمال عقل امام حسين مي فرمايد: عقل، جز از راه پيروي حق به کمال نمي رسد.
· نشانه هاي دانا و نادان امام حسين مي فرمايد: از نشانه هاي اسباب قبولي اعمال، همنشيني با خردمندان است و از نشانه هاي اسباب ناداني، کشمکش با نابخردان است و از نشانه هاي دانا، نقادياو از گفتار خود و آگاهي او از اسرار آراي گوناگون است.
· دانا کيست؟ امام حسين مي فرمايد: اگر همه گفتار دانا نيکو و بحق بود، از خود پسندي در آستانه ديوانگي قرار مي گرفت. همانا دانا کسي است که حق گويي او فراوان باشد.
· صفتهاي زيبا امام حسين مي فرمود: دانش نطفه بارور معرفت است. تجربه هاي طولاني، فزوني عقل است، شرافت همان پارسايي است. قانع بودن، آسايش تن است، هر که تو را دوست دارد، از پليدي بازت مي دارد، هر که تو را دشمن دارد، بر نابکاري واردت مي سازد. امام حسين مي فرمايد: هر کس اين پنج چيز را نداشته باشد، از زندگي خود چندان بهره اي نمي برد: عقل، دين، ادب، شرم و خوش خلقي.
· شريف ترين مردم شخصي از امام حسين پرسيد: شريف ترين مردم کيست؟ امام فرمود: آن کس که پيش از اندرز ديگران، خود پند گيرد و پيش از بيدار باش ديگران، خود بيدار شود. عرض کرد: شهادت مي دهم که چنين کسي سعادتمند است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 دی1388ساعت 21:27 توسط بـیـدل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یکی بود یکی نبود
یه دروغ کهنه بود یکی موند یکی نموند حرف راست یه قصه بود یکی موند با قرص ماه به غم عشق مبتلا یکی رفت چه بی وفا با دورنگی آشنا اون که موند ریشه پوسوند دلشو غصه سوزوند نالش از دردا نبود پشتشو دوری شکوند زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهی شد تو قصه ها اون که موند یه قصه ساخت اما هی هستی شو باخت قصه ها به سر رسید اون به عشقش نرسید هیشکی خوابشو ندید گل یادشو نچید گم شدش تو قصه ها توی شهر عاشقا |